دیر اما مطلب آخرم درباره ی nurc، اونم از توی دانشگاه.
ربات های شهری اولین جایی بود که به نظرم اختتامیه ی خوبی داشت. جز خزعبلاتی که کنگا تحویل داد، بقیه ی مراسم خوب بود. این دانشگاه علم و صنعت خاستگاه عجب آدم هاییه! هر استعدادی برای شکوفا شدن نیاز به شرایطی برای پرورش داره؛ کنگا نشون داد که این شرایط توی علم و صنعت مهیا شده، اونم به بهترین شکل؛ این از کنگاوری، اونم از احمدی نژاد!!!
وسط مراسم مهرداد امانی اومد توی سالن گفت ویدیو پروژکتور ما گم شده. این پسرایی که اومده بودن برای نصب تلویزیون بادی توی سالن ما، اشتباهی (مثل این که جای تلویزیون یا مونیتور!) برداشته بودن. از شماها کس دیگه ای هست فرق بین ویدیو پروژکتور با تلویزیون و مونیتور-و ندونه؟؟
بعد مراسم دعوتمون کردن سالن VIP. پذیرایی و چند تا عکس جمعی ( بیشتر نیم-جمعی بود البته)، بعدشم خونه.
تیم RIT چه قدر غر می زدن، که چرا تیم اول و دوم از کیتای آموزشی استفاده کردن. راستش من خودم خیلی از کارشون خوشم اومد، مشخص بود که وقت گذاشتن و کار انجام دادن، اما باید یاد بگیریم بعضی وقتا منتظر نتیجه ی دوردست تر کارمون باشیم.

چهارشنبه
اوضاع خوب پیش می ره. فردا ساعت 9 افتتاحیه ست، 1 ساعت. بعد مسابقه رو شروع می کنیم. ما امروز قرعه کشی رو انجام دادیم، بقیه ی دانش آموزیا اما نه. یکی از مسابقه های دانشجویی هم که امروز شروع شد. اتفاقای تقریباً جالبی هم افتاد. موقع قرعه کشی، برای تعیین ترتیب حضور شرکت کننده ها، بعد از دهمین تیم تاس ما همه ش عدد تکراری می داد، یعنی وقتی دو بار پرتاب می کردیم تا با دو تا عدد به دست اومده موقعیت تیمو تعیین کنیم، دو رقم و ترتیبشون توی ده تای قبلی بود! (یا ایها الآماریون، بشینید حساب کنید احتمال چنین پیشامدی چه قدره!) البته یه نکته ای، تاس جداً ناهمگن بود و احتمال اومدن 6 و 3 و 1 بیشتر از بقیه، و مثل این که اینو یه نفر قبلاً بررسی کرده بوده!
یکی از دخترای تیم خرد، قبل از این که برن، رفت و شروع کرد به نواختن پیانوی توی تالار؛ نمی گم محشر و عالی، ولی واقعاً قابل تحسین بود، همه ی بچه های برگزارکننده که توی سالن بودن جمع شدن روی سن.
اعضای تیم آندرومدا هم جداً رو اعصاب آدم راه می رن؛ به محض این که وارد سالن می شن "فرشاد، فرشاد" گفتنشون شروع می شه. دیروز بهشون گفتم هم تیمیشونو به اسم فامیل صدا کنن که پاک دردسر شده برای من. امروز البته که صداشون قابل تشخیص تر شده بود و حضورشون کم رنگ تر، دیروز اگرچه عذابی بودن!
"نالم و ترسم که او باور کند وز کرم این جور را کمتر کند" ؛ بیت روی wallpaper لپ تاپ حامده، امروز نظر چند نفری رو جلب کرد.
پنج شنبه
دور اول امروز انجام شد. 5 تا تیم رفتن دور دوم: تیمایی که تونستن امتیاز کسب کنن.
از تیمای دور بعد 2 تاشون عکس ننداخته بودن: پیام رستگاران و فرزانگان قم. عکس رستگاران-و گرفتم اما هر چی نگاه کردم دیدم نمی شه به تیم فرزانگان گفت بیایید ازتون عکس بگیرم، یه تیم دخترونه، همه شونم چادری! رفتم به خانم محبی گفتم بیاد عکس بگیره. وقتی دوربینو بهم می داد گفت: " 2 تا عکس گرفتم، ببینید هر کدوم بهتر شده استفاده کنید، ولی در کل که چیزی معلوم نیست!"
امروز صبح سر ساعت 8 رسیدم، حداقل خوبیش این بود که در تالار آوینی باز بود. من به کنار، دیروز ارباب هر چی به مسئول سالن می گفت "آقا جون، من رییس آقای امانی-م! بیا این در-و باز کن!" انگار نه انگار. فقط می گفت من باید هماهنگ کنم، بعد عین هویج ایستاده بود اونجا. احتمالاً مسئولای سالن این جوری هماهنگ می کنن دیگه!
افتتاحیه نرفتم، آقا رفیع زاده هم. داشتیم کارای انجام نشده رو تموم می کردیم. خبری هم از افتتاحیه ندارم که بدم. عموماً توی افتتاحیه ها اتفاق خاصی هم نمی افته.
دیروز و امروز برای هر تیم مجموعاً 8 تا تاس انداختیم. هیچ کس حتی نپرسید که این تاس انداختنا یعنی چی!

با احتیاط برانید
محل عبور ربات های شهری!
مسابقه ی ربات های شهری شروع شد، از امروز سه شنبه تا جمعه. تقریباً هیچ کار دیگه ای نخواهم تونست که انجام بدم، صبح قبل از ساعت 8 هم باید فرهنگسرای بهمن (محل برگزاری مسابقه) باشم. سعی می کنم این 4 روز از مسابقه گزارش بنویسم، اگرچه از گزارش نویسی ابداً خوشم نمیاد؛ اما شاید این بار اوضاع فرق می کنه.
سه شنبه و چهارشنبه setup مسابقه ست و پنج شنبه و جمعه تیمایی که ثبت نام کردن میان برای انجام مسابقه.
آدرس سایت مسابقه http://www.nurc.ir
توی این گیر و دار، نمی دونم امتحانمو چی کار خواهم کرد، اونم امتحان بدی مثل آمار ریاضی پارسیان!سخت! خدا به دادم برسه.
Save me a place in the heart of your hearts
when you think of love never forsake me
wanting and dreaming you
each time I think of you
only a Lady of Dreams
she will bring magic to sing to your heartstrings
only a Lady of Dreams
come alive - you are all that I desire!
something tells me this is love that surrounds
only a fool without wisdom can see
blind as I am in your eyes
my Lady of Dreams
save me, save me a place in your heart
tears escape from me when we're apart
please dream of me now
my Lady of Dreams
my thought and wishes
are love that surrounds
mysteries hold you then fly you away
you know you are my life
my Lady of Dreams
save me a place in the heart of your hearts
when you think of dreams never forsake me
wanting and holding you
each time I come to you
only a Lady of Dreams
could there be magic to sing to your heartstrings
only a Lady of Dreams
come alive - you are all that I desire!
[Lady of Dreams – Kitaro]
حامد می گفت، که برای ما که توی قرن 5 و 6 بزرگ شدیم - با غزلای حافظ و سعدی و مولوی- ترانه های این خواننده های جدید واقعاً نامأنوس و نامفهومه. معشوق هرکار که بخواد باید بکنه، هر چی که می خواد باید انجام بشه؛ نه مثل اینا که نه حتی به این راضین، برمی گردن هر چی از دهنشون درمیاد می گن.
نتونسته بودم اینو تا امروز به آرمین بگم که چرا ازش می خوام انتظار کمتری داشته باشه، چون من قدیمی تر فکر می کنم: اندازه ی 10 قرن؛ و شاید، شاید، صبر بیشتری دارم.
1.
می شه یوسف بود، که پیامبری رو هم از دست داد؛
می شه ابراهیم بود، که امامت رو هم به دست آورد.
2.
نمی دونم چرا این ایتالیایی ها این قدر علاقه دارن نشون بدن شبیه ترین ملت به ایرانیان: به اندازه ی خودمون بی فرهنگ و کم شعور.
« اون صمد با اون قراضگی می گه: " صمد نه، آقا صمد! " بعد اینا با ادعای حب و دوستی می گن " محمد فلان کرد، محمد بهمان کرد". هیچی دیگه، دو روز دیگه اینم عوض می شه و می گن "ممّد "، بعد اگه باز چیزی نگی می شه "مملی" و ... . [...] » .
یاد حرفای آقای خسروی افتادم. می گفت: «اگه این آدما می دونستن "اوس کریم" یعنی چی و دارن به کی چه توهینی می کنن، لب از لب باز نمی کردن». البته خب منظور آقای خسروی قشر باشعوری مثل راننده های تاکسی بود، نه مجریای تلویزیون!
« - حالا اصلاً این صمد کی هست ؟
- خواستگار دختر فتحعلی اویسی. »
نفهمیدم کیه و نتونستم دوباره بپرسم (آخه به من چه که کیه!).
« آدم به جرم خوردن سیب با حوا، شد رانده از بهشت
اما چه غم ،
حوا خود بهشت بود ! »
روحش شاد
واقعاً بعضی وقتا احساس می کنم چرا؟ اینو بخونید:
kheili jalebe hatman bekhoonin>>>>chize jaleb: yek hendi kashf karde ke HICHKAS dar HICHJAYE windows nemitavanad folderi be name "con" besazad.in besyar jaleb va bavar nakardanie!!!! time Microsoft va hatta BILL GATES natavanestan dar in bare hich tozihi bedahad!!!age bavar nemikonin khodetoon emtahan konid !!!!
اینو دو تا کامپیوتری برام پی ام فرستادن. داستان همون rand(200,99) شده! عزیز من چرا همچین چیزایی رو باور می کنید؟ یا باور نمی کنید و می دونید چیه، اما به خورد ملت می دید؟ اولاً که هیچ نیازی نیست که یه هندی اینو کشف کنه، این قضیه ها بیخوده! برید ببینید می تونید فایل یا فولدری به اسم LPTn یا COMn(n هر عدد یه رقمی از 1 تا 9) بسازید؟ اگه این جوری باشه من چه چیز عجیبی رو کشف کردم!!! اینا چیزای pre-define شده ن. CON و این دو تایی که گفتم اسم deviceهای سیستمن. برای همین نمی شه به عنوان اسم فایل و فولدر ازشون استفاده کرد. داستان =rand(200,99) هم یه چیزیه که برنامه نویسا بهش می گن Easter egg. (فکر می کنم تیم آفیس ورد واقعاً اینو به عنوان Easter egg گنجونده باشه) یعنی یه اتفاق جالب که به عمد به برنامه اضافه می شه. فکر می کنید این همه تو بازیا تقلب (cheat) می کنید از هوا اومده؟ همه ش Easter egg –ه.
در ضمن من نمی فهمم چه دلیلی وجود داره که می بایست بیل گیتس توضیح قانع کننده ای برای همه ی قسمتای همه ی برنامه های مایکروسافت داشته باشه؟؟!
عکسمو از این کنار برداشتم، دلیل خاصی هم وجود نداشت.
public static BLOG farshad(string blogName)
{
خب با این که کاملا الکی الکی شروع کردم ، ولی احتمالا اتفاق خوبیه. البته این "کاملا" خیلی هم کامل نیست : قبلا همین جا و با همین اسم بلاگو شروع کرده بودم ، ولی چون حوصله م نگرفت ، بی خیال شدم و دیلیتش کردم . امروزم علی صبوری بهم گفت : "تو که خوب می نویسی ، وبلاگ بزن دیگه " ، منم به همین سادگی دوباره اینجا رو راه انداختم . تا ببینیم چی می شه و این بار چه قد دووم میاره . اما علی جون من کجام خوب می نویسه ؟ حالا که اغفال شدم و می خوام بنویسم ، ولی به کس دیگه نگو که پاک آبروی من می ره ، به سلیقه ی تو ام شک می کنن :P .
راستی عکس کنار ، جدیدترین عکس از مجموعه ی بزرگ 6 عکسی منه ! توضیح : این یعنی این که من کلاً 6 تا عکس دارم(که 2 تاش پرسنلیه :D) دو تا از این عکسا تو کامپیوترمه ؛ دو تا دیگه ام مفقودالاثرن یعنی فقط می دونم که همچین عکسایی از خودم دارم ! در ضمن هرگونه وجود عکس خودمو در آلبوم عکس دیگران محکوم می کنم (همین جوری الکی!) پس اگه یه همچین عکسی وجود داره لطف کنید بهم بدید که بی عکس از دنیا نرم ، خداوند خیرتان دهاد.
همین الآن دو تا به عکسای من اضافه شد : یادم افتاد که دو تا عکس من - یکی مربوط به عنفوان کودکی (هیچ وقت کنجکاو نشدم که بدونم این عکس برای چند ماهگیمه :D) و یکی مربوط به یکی دو سال بعد از عنفوان کودکیم هم وجود دارن - اگه به درجه ی رفیع شهادت نایل نشده باشن- و البته کاملا قابل حدسه که من این عکسا رو بیشتر از خیلی وقته که ندیدم .
فکر کنم برای پست اول کافی باشه ، عکس قضیه زیاد شد :P !
}